ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

- دشت شقایق های وحشی

نمي دانم اثر شير گاوهاييست که در کودکي بجاي شير مادر به خوردم دادند و يا از اصل و نسب مان است که شايد برسد به بزغاله اي در سيدني(!) ؛
هر وقت بوي علف تازه به مشامم مي رسد اشتهايم باز مي شود و همچين که به چمنزاري مي روم عنان اختيار از دست مي دهم و بي خود مي شوم.
وقتي به شيراز مي رسي قبل از  رسيدن به دروازه قرآن اگر بپيچي به سمت راست وارد کمربندي شيراز مي شوي . سمت چپ کمر بندي کوه صخره اي خاکستري رنگي واقع شده که در دامنه آن تاکستان هاي جواني به چشم مي خورد. سمت راست کمربندي اما ؛ بعد از اينکه از رکن آباد (همان که در اشعار حافظ آمده ) بگذري دشتي منتهي به چند تپه به چشم مي خورد که در اين فصل از مخمل سبزي پوشيده شده و دل هر چهار پايي را به ضعفه مي اندازد !
ديروز که در حال گذر از کنار اين مسير بودم در انتهاي دشت ، همانجا که به سمت تپه ها سر بالا مي شود لکه هاي بزرگ قرمز رنگي به چشمم خورد. راهي پيدا کردم و به سمت تپه ها سرازير شدم. جاده خاکي ناهمواري بود که با انبوه علف و سبزه در دوطرف پوشيده شده بود.کمي جلوتر مجبور به پياده طي کردن شدم. باقي را خودتان در اين عکس ها ببينيد:



پ.ن1: در حال گشت و گذار در اين دشت زيباي شقايق وحشي به مردي بر خوردم که شقايق ها و ساير گلها را دسته دسته مي چيد و روي هم تلمبار مي کرد. نزديک تر رفتم و دليل چيدن گلها را پرسيدم. ذوق زده گفت: ما اينا را مي چينيم ميديم گوس بند (گوسفند) بخوره !!!

پ.ن2: نزدیک یک هفته است دسترسی ام به وبلاگ سخت شده. ازچهارشنبه تا حالا که یک بامداد شنبه است وقت گذاشته ام تا فیلتر شکنم وبلاگ را باز کرد و سه تا عکس آپلود شد. بر باعث و بانیش ...!!!

هیچ نظری موجود نیست: