ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

- هاوایی الحرام

" نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت با بیان اینکه در این شرایط که به دلیل کمبود جا برخی از مسایل پیش می‌آید میزان معنویت بین حجاج کشورهای مختلف اسلامی در زمان انجام طواف هم کاهش می یابد.
وی به مسئولان عربستان سعودی پیشنهاد کرد با انجام تفکیک جنسیتی در طواف خانه کعبه هم از به وجود آمدن برخی مسایل بین خانم‌ها و آقایان جلوگیری کنند و هم معنویت انجام طواف بین زائران بیت‌الله الحرام افزایش یابد. " ( نقل از سایت تابناک در خبری مبنی بر تفکیک جنسیتی در موقع طواف کعبه)
عمری بود که برای من سوال ممنوعه ای بوجود آمده بود که سفر حج حالا یکبارش با تمام سختی ها ومشکلات بالاخره شاید توجیه پذیر باشد ولی با وجود اینهمه کشور برای گردشگری چه لزومی دارد که برخی برای بار بیستم و سی ام به این سفر سخت می روند و دلارهای نفتی را به گلوی این دشمنان خدا(وهابیون و آل سعود)(البته از دیدگاه تشیع و روحانیت شیعه عرض کردم) بریزند. نگو ناقلا ها میرن اونجا که از کمبود جا سو استفاده کنن و.... بععععععله ! عجب اوسگلی هستم من! بیخود نیست از صفای جاری در مروه و .... بگذریم.
گویا حضرات مسجدالحرام را با سواحل هاوایی اشتباه گرفته اند و بنازم که نفس (!!!) سرکش شان  تفاوتی بین مسجد و میخانه قائل نیست.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۶, شنبه

- ماله کشی

شاید پیش خودتان گفته باشید پست قبلی بیش از بقیه پست ها بی سر و ته بود! حق دارید. این مطلب را نباید در وبلاگ می گذاشتم ولی خب عوضی اشتباه شد و گذاشتم و شما هم خواندید. حالا چاره ای نیست که کل داستان را برایتان بگویم :
یک گروه اینترنتی داریم از برو بچه های دانشگاه که ایمیل های روزانه ای برای اعضای گروه ارسال می شود.ایمیل ها عمدتا مطالب معمولی ست ولی گاه گداری هم مطالب چالش بر انگیزی ارسال میشود و بحث هایی در میگیرد و بعضن یک عنوان سی-چهل باری رد و بدل می شود.و داغترین عناوین هم معمولن عناوین اعتقادی یا دینی هستند. 
هفته گذشته ایمیلی تکراری در مورد اینکه شیطان رانده شده ، در بهشت چه غلطی می کرد که آدم و حوا رو گول بزند و بحث بالا گرفت وچند نفری مشارکت کردند و حقیر هم چند باری اظهار فضل کردم.تا اینکه دوستی ایمیل زد که دانستن یا ندانستن این سوال خیلی هم مهم نیست و اصلن چه فرقی می کند؟! راست می گفت ولی بحث را قیچی کرده بود و حالمان را گرفته بود.
پست قبلی یعنی شکار قورباغه در جواب آن دوست نوشته و به گروه ارسال شد. چرا سر از اینجا در آورد خودم هم نمیدانم.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۳, چهارشنبه

- شکار قورباغه


واقعاً چه فرقی می کند؟وقتی در فاصله خواندن همین چند سطر بی ارزش به اندازه تمام دوره قاجاریه بد بخت و بیچاره می شویم چه فرقی می کند که ابلیس کیست یا من کی ام یا اینجا کجاست یا این بچه رو...ببخشید! بقول اون دوستی که بحث های این چنین را به گرفتن قورباغه تشبیه کرده بود( کاری بس مشکل و بی فایده)و ما هم هر دفعه که با این سوال یا به عبارتی پاسخ در ذهنمان مواجه می شویم بیشتر معتقد می شویم که : بابا بی خیال. این چرت و پرتا به چه دردی می خوره که بخاطرش وقت تلف کنیم. و بی خیال می شویم. حالا دیگر برای دانستن یک موضوع نیازی نیست شال و کلاه کنی و کتابفروشی های مختلف را شخم بزنی تا شاید چند عنوان شاید مرتبط پیدا کنی و وقت بگذاری و آنها را بخوانی  تا بیشتر بدانی. اینروزها همه چیز به سرعت برق و باد شده. کتاب دیگر در هیچ اولویتی از زندگی روزمره ما جا ندارد. هر چیز که لازم شد با یک سرچ کوچولو و تند خوانی و کپی - پیست دو سه تا لینک اول حل می شود. پس دیگر چه لزومی دارد که بحث و مباحثه ای در بگیرد و خانواده ای از نگرانی در بیاید!حالا اگر در خلال یک بحث بقول معروف بی فایده چهارتا کلمه حرف هم رد و بدل میشد و بخش اجتماعی زندگی مان رنگ و رویی می گرفت این روزها دیگر با دِمُده شدن بحث و چالش همان هم اتفاق نمی افتد. دل خوش می خواهد که حالا دیگر سالهاست : سیری چند! اصلاً همین درد دل های کسالت آور ، همین وب نوشت ها ، همین نامه هایی که بر منقار کبوتران دیجیتال صندوق پستی مان را بیهوده پر می کنند هیچکدام حتی یک سِنت هم نمی ارزند. امروز زمان تکتازی دلار است و کار و بار صرافان سکه و حرف ... حرف مثل همان قدیم ندیمها ؛ باد هوا.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

- زير معامله اي


آنقدر مسئولين گفتند و مردم هم مثل عروسهاي پر فيس و افاده ناز كردند تا بالاخره حكومت دست به جيب شد و زير لفظي يا به عبارتي زير معامله اي را رو كرد! حال بايد ديد آيا با اين دست و دل بازي كه چوپان قصه ي ما  ادعايش را دارد چند درصد ملت فريب مي خورند و در اين وا نفساي ابَر تورمهاي افسار گسيخته ، عنان نفس از دست مي دهند و شكم ضعيفه را بالا مي آورند!
آنچه كه مسلم است هنوز خاطره ي وعده ي دروغ هر بچه ؛ يك ميليون از حافظه مردم پاك نشده و تازه در روزگاري اين مشوق ها مطرح مي شود كه حكومت براي اداره ضروريات خود هم محتاج صدقه و خيرات شده است. حال از كجا مي خواهد اعتبار لازم را تامين كند نياز به بررسي كارشناسي دارد. اما از آنجاييكه اين حقير جز در امور عمله جات و بيل و كلنگ تخصص ديگري ندارم به بررسي بيضوي ( همان مودبانه تخمي!) موضوع مي پردازم.
تامين اعتبار لازم براي اين بخش نياز به بر آورد دارد كه با توجه به آيتم هاي مطرح شده به ازاي هر نفر بودجه اي بالغ بر يكصد ميليون تومان هم كم است . حال با يك ضرب و جمع سر انگشتي به رقم چند هزار ميليارد تومان مي رسيم.
با توجه به كاهش 60درصدي صادرات نفت و فشار تحريم هاي بين المللي و ... تنها دو راه براي تامين اعتبار وجود دارد:
راه اول مسير حاشا  يا هميان راهي ست كه يك سال قبل دولت در پيش گرفت و يك ميليون تومان هاي مرحمتي را يا نداد يا اگر داد با سودش پس گرفت.
راه دوم از طريق ما به التفاوت نرخ ارز است. كه البته اين راه عملي تر بوده و مي تواند در تلفيق با راه اول نتنها هزينه را جبران كند كه به درآمدزايي براي حكومت منجر شود. اما تامين اعتبار از اين راه به صورت رواني منجر به عقيم شدن توده مردم يا همان آحاد مردم خواهد شد و به نظر نمي رسد نرخ دلار پنج يا شش هزار توماني ، در حالتي كه حداقل حقوق مصوب دولتي 389هزار تومان است انگيزه يا تواني براي اقدام به توليد مثل ايجاد كند كه در همين راستا بايد پيش بيني هاي لازم براي واردات يا توليد داروهاي آنچناني (همان ها كه در شبكه هاي ماهواره اي خاك بر سر زير نويس مي كنند !) در دستور كار مسئولين ارشد نظام قرار گيرد.
...
( توضيحات و بررسي هاي بيشتر راهكار دوم به دليل معذورات اخلاقي امكانپذير نبوده و در صورت علاقه به بررسي بيشتر به كتاب توضيح المسائل و ...مراجعه نماييد!)

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

- مشتي كاه


كنار شعبه بانكي كه حساب پروژه در آنجاست يك صرافي قديمي هست . صبح كه براي كار بانكي به آنجا رفته بودم ديدم دم صرافي غلغله ست. نوبت بانك را گرفتم و برگشتم دم صرافي. نرخ روي تابلو خيلي تابلو بود ! ولي ارقام و اعدادي كه افراد زير گوش هم زمزمه مي كردند تا 500تومان هم بالاتر از نرخ تابلو بود. فضوليم گل كرد و بر اساس قانون معمول مثل احمدي نژاد سرم را انداختم پايين و رفتم توي صرافي! يك آقايي پشت ميز نشسته بود كه قيافه رييس بانكهاي دهه ي پنجاه را داشت. رفتم جلو و گفتم : آقا من مسافرم 1000دلار لازم دارم. نگاه معناداري به سرتا پاي من انداخت و فكري كرد و گفت  : نداريم! گفتم : يعني دست خالي برم مملكت غريب؟ برانداز دوباره اي كرد و شايد چون قيافه و ظاهرم شبيه دلال هاي دم مغازه نبود آرام گفت: صبر كن خلوت بشه ببينم چكار ميشه كرد.
 باشه اي گفتم و رفتم توي بانك. بعد 20 دقيقه كه كارم توي بانك تمام شد موقع خروج ياد حرف مرد صراف افتادم. گفتم يه سري بزنم ببينم چي ميشه. با ديدن من به خانمي كه پشت باجه نشسته بود اشاره اي كرد وبه من گفت : برو از اون خانم بگير. دست پاچه شدم. يك آن از اينكه بلوف به اين قيمت زده ام به خودم لعنت فرستادم ولي خب كاري بود كه شده بود و بايد تا ته ميرفتم شايد دليلي براي بيرون آمدن جور بشود. خانم صندوقدار پرسيد: آقا چند تا مي خواين؟ با لكنت گفتم: 1000 تا. چقدر ميشه؟ گفت:سه و سيصد. با تعجب پرسيدم: نرخ تابلو دو هشتصد و پنجاهه. با تمسخر گفت: اي آقا. 
من هم كه بهانه را پيدا كرده بودم گفتم ببخشيد پولم كمه اجازه بديد الان مي رسم خدمتتون. و زدم بيرون. زورم گرفت.توي ماشين فكري به ذهنم رسيد. به 110 شيراز زنگ زدم البته اسم و آدرس صرافي را ندادم و فقط گزارش تخلف كردم . بعد كلي چك و چونه گفت: قضيه ارز به پليس مربوط نميشه . شما با 124 تعزيرات تماس بگيريد. 124 هم كه اصلن تو باغ نبود و گفت از 118 شماره بازرسي بانك مركزي رو بگيرم و... من جوابم رو گرفته بودم. به قول همكارم سهيل:" به تازي ميگن بگير به شكار ميگن بدو" استارت زدم كه راه بيوفتم صداي زنگ تلفن حواسم رو پرت كرد. اس ام اس از يك دوست رسيده بود:
چاي ت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتي كاه مي ماند
براي باد ها...
" نيما يوشيج"

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۵, شنبه

- گربه مرتضی علی


به نظر می رسد با تمهیدات کهریزکی و با دخالت پلیس و برادران چماق به دست و یک سناریوی در ظاهر اعتراض مردمی و بازاریان اغتشاشگر! (که صد البته به نظر نگارنده نمایشی چند ساعته بود) بازار ارز کنترل شد. به عبارتی دولت که عنان کنترل  ارزش پول ملی را نمیتوانست در دست بگیرد به روش معمول متوسل شده و با بحران سازی صوری ، صورت مسئله ی لاینحل را علی الحساب پاک کرده است.
حتمن می گویید این هم نوعی توهم است. شاید. ولی اگر این سناریو از پیش طرح ریزی شده هم نباشد به نوعی می تواند ناشی از روحیه "گربه" مابانه آقایان باشد که از موقعیت به وجود آمده برای چارچنگولی فرود آمدن استفاده کردند و وقتی بهمنی ودیگر مسئولین ذی ربط در سوراخ موش خزیده اند و کاری نمی توانند پیش ببرند توسط سردار رادان و سربازان گمنام زمانی بخرند تا شاید از این ستون به آن ستون فرجی بشود و یا اسراییل خر بشود و جنگی راه بیاندازد یا زلزله بیاید یا اوباما رای نیاورد و جمهوری خواه ها عرصه را تنگ کنند یا سوریه با ترکیه جنگ راه بیاندازد یا ...
خلاصه بازی خنده داری در جریان است. صرافی ها و سایت ها قیمت دلار را 2700 تومان  و قیمت یورو را 4600 تومان  و برابری یورو و دلار را 1.3 اعلام می کنند. با یک ضرب و تقسیم ساده قیمت واقعی دلار بیش از 3500 تومان به دست می آید. حالا این وسط پیدا کنید پرتقال فروش را و بعد از پرتقال فروش پیدا کنید سر نخ فتنه اقتصادی را!!!