ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

به سرم زد

"عبدی بهروانفر" در آلبوم "شلمرود" ترانه ای دارد به نام "به سرم زد".حدود 5 دقیقه با ضرب آهنگ تند و فجیع گیتار هارمونیک و باس و درامز کلامی را می خواند که بخش بسیار زیادی از آن جمله "به سرم زد" است. 2-3 سال قبل که این آلبوم را برای اولین بار شنیدم این آهنگ با وجود غیر قابل تحمل بودن برایم جالب بود. هر وقت در حال رانندگی به این آهنگ می رسیدم یا اینکه سریع آنرا رد می کردم یا می زدم کنار و همراه با ضرب آهنگ آن با چشم های بسته تند تند هِد می زدم. از همان بار اول توی ذهنم تداعی کننده کسی بود که واقعن به سرش زده  و دارد خودش را تخلیه میکند.
امروز شده بودم خود همین آهنگ.تقریبن یکی دو ساعتی پای تلفن داد میزدم و مهندس و تیمسار و عمله و زمین و زمان را به سیخ می کشیدم. ( اَه راستی که گهُی بودم امروز!) از صبح به جز واریز حقوق هیچ اتفاق خوب دیگری نیوفتاد که البته آن هم اتفاق ناخوشایندی ست.حقوق نیست, صدقه است. خلاصه که :
به سرم زد سرخ شدم
به سرم زد ماه شدم
به سرم زد پرتو شدم
روی نیمکت خالی دود شدم
دود شدم
به سرم زد چون موج
به سرم زد چون دریا
به سرم زدچون دستی
به سرم زد چون رقصی
به سرم زد چون صحرا
به سرم زد چون تو
به سرم زد چون مو
به سرم زد
به سرم زد جان لی
به سرم زد هوکر
به سرم زد
هی سرم زد
توسرم زد
هی سرم زد
به سرم زد
چون موج
چون دریا
چون رقصی
چون صحرا
چون آتیش
...

۲ نظر:

asemane abi گفت...

من خیال نیستم!

هستم و هنوز

معتقد به واژه ی زوال نیستم

حرفِ تازه ای به خاطرم نمی رسد

ور نه لال نیستم

یک در میان گفت...

ای ول به آسمان آبی