ه‍.ش. ۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

- کارتابل هفتگی

مجبورم امروز هم به دلیل کثرت مطالب و کمبود وقت ، پاراف وار (!) به مسایل مختلف بپردازم:
اول: آنکه امروز روز بزرگداشت حضرت حافظ است.یادتون میاد توی پست خرکیف گفتم که یک هیات 12 نفره از مدیران شرکت رو با خودم بردم شیراز؟ همون روز ، بعد از اینکه بازدید پروژه تموم شد ، مدیر عامل برگشت و گفت: "خب آقای مهندس؛ هنوز 4-5 ساعت تا پرواز وقت داریم. چه برنامه ای برامون تدارک دیدی؟" و من هم در مسیر فرودگاه اونها رو به چند جای دیدنی شیراز بردم و خاطرات خوبی  ثبت شد. بهترینش تفال بر مزار خواجه شیراز بود که همزمان شد با غروب خورشید و خلوتی و خنکی دم غروب . بعد ازاینکه گشتی توی باغ اطراف آرامگاه زدیم مدیر عامل مون برگشت گفت:"ای کاش دیوان حافظ داشتیم یک فالی می گرفتیم" دست کردم و از کیف دستیم دیوان حافظ کوچیکی که همیشه با خودم دارم رو در آوردم وبهش دادم. برخلاف انتظارم بلد نبود شعر حافظ رو درست بخونه. ناچار خودم خوندم و همزمان تعبیرش رو برای جمع می گفتم و کلی موجبات انبساط خاطر شد (!)
خلاصه جای همگی خالی
دوم: توی یکی از پروژه ها که حجم زیادی کابل کشی داشتیم و بنا به سیاست پروژه همون اول بخاطر فرار از نوسانات بازار ، کابل مصرفی رو خریده بودیم و گوشه سایت انبار کرده بودیم ؛ یک روز که بی پولی بد جوری فشار آورده بود و طلبکارها  زیر لب "کاف" و "سین" و "خ" زمزمه می کردند !!! یک همکار ساده جنوبی داشتیم که با لهجه خاصی توی جلسه برگشت گفت: مهندس ؛ حالا که پول نداریم خب این کابلا رو بفروشیم. خوب می خرنا !
حالا حکایت پیشنهاد جدید رییس جمهوره. چی بگیم  که پس فردا نبرنمون شلاق بزنن . تازه احمدی نژاد ناراحت بشه که چرا بخاطر اون ما رو شلاق غیر نمادین زدند!
سوم: هردم از این باغ ... می رسد         کره خر از ماچه خری میرسد!
این قضیه سفیر عربستان رو کم داشتیم که نیمه شب دیشب به باقی مشکلات و آبرو ریزی های ما اضافه شد و قیافه شیش در چار این بابا سیار بد جوری روی خروجی سایت های خبری اومده. طبق معمول هم ما خودمون رو زدیم به اون راه و بکل حاشا کردیم. احتمالن همین امروز فردا هم یک سناریوی ! مشابه برای یک جاسوس امریکایی درست می کنیم و جنجال تبلیغاتی راه میندازیم. (خوراک این یارو نجف زاده...اووووغ) خدا آخر عاقبت مارو بخیر کنه
چهارم: دیشب بازی تیم ملی نتیجه خوبی داشت و با 6 گل ملت ایران خر کیف شدند.ما که ندیدیم ولی احتمالن رسانه ملی هم کلی سرود ورزشکاران دلاوران پخش کرده ولی خب من چشمم آب نمی خوره از فدراسیون این فامیلمون (آره متاسفانه همشهری و فامیلمونه) نتیجه خوبی در بیاد. یادم میاد زمان بچگی ، وقتی جای خودمون رو خیس می کردیم هیچوقت سر شب اینکارو نمی کردیم بلکه اون خنکای سحر و سنگینی خواب صبحگاهی باعث می شد که خواب دستشویی ببینیم و رختخواب رو به گند بکشیم!
بنده همینجا ضمن آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال و غیره متذکر میشم که: "شب درازه!!!
...دیگه وقت نیست. خیر پیش

۱ نظر:

زردالو گفت...

هرچهار پاراف جالب بود . نه خسته