۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

- مرگ دیکتاتور

راسياتش چن سال پيش ، سر بعضي جريانات! يک قلک گذاشتيم توي پستو و هر از گاهي که يکي از اين عوضيا کله پا ميشه يک  اسکناس  هزاري مي چپونيم توش. تا حالا  ده - بيست تومني توش جمع شده. آخريش همين پريروز بود. سرهنگ که رفت يک هزاري خرجش کردم و خلاص.قلک رو دوباره گذاشتم توي پستو و منتظر هزاري بعدي شدم.اين دفعه نووبت کيه خدا مي دونه. سوري يا يمني يا ... !
حکايت قلک توي پستوي حجره ما هم حکايت چوب خط ديوار زندونياست. هر يک خط ، هزار سال طول ميکشه و زندوني رو يک روز به آزادي نزديکتر مي کنه.اصن یک پا برا خودمون فلسفه داریم توی همین چوب خط و قلک.همین که زندونی وقتی آزاد میشه از زندون آزاد میشه ولی از قانون آزاد نمیشه. از محدودیت آزاد نمیشه. حالا خلاص شدن از شر دیکتاتور هم همینجوریه. از شر یک دیکتاتور راحت میشی ولی آزاد آزاد نمیشی.

۳ نظر:

Salut گفت...

سلام. اميدوارم همين انقلاب‌ها ديکتاتوری‌های ديگه‌ای رو تحويل دنيا نده. با اينکه وقوع اين انقلاب‌ها معمولن گريزناپذيره ولی در خيلی از موارد نتايج چندان جالبی نداشته.

قاصدک گفت...

با این حرفت موافقم. در کل انقلاب کردن خوب نیست. اصلاحات همیشه بهتر و منطقی تره

مژگان گفت...

والا تا اونجا که ما شنیدیم لیبی انقلاب کرد تا مرداش آزاد باشن چند تا زن بگیرن .من نمی دونم اینکه دیگه اینهمه بگیر و ببند و کشت و کشتار نمی خواست!