ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

- اتاق بی در

در را پشت سرم بستم و کلید را چرخاندم و برگشتم توی راه پله.سوز سردی می آمد.دکمه پالتو را بستم و یقه را بالا دادم.توی جیبم دنبال دسته کلید ماشین می گشتم که رسیدم توی کوچه. باد ، دانه های ریز آبدار یخی را توی صورت می پاشید.کوچه با این سوز سرما تاریکتر از هر شب به نظر می رسد.کسی آن اطراف نیست.می چپم توی ماشین و راه می افتم.چراغ ماشین که روشن می شود تازه معلوم می شود که دارد برف دانه ریزی می بارد.رادیوی ماشین دارد موزیک ملایمی با تم اصلی پیانو پخش می کند.توی بزرگراه هستم.نور بالا میزنم تا برف بیشتر پیدا باشد.ضربات کلاویه با هجوم دانه های برف هارمونی غریبی دارد.
می روم تا نرسم.دوست دارم نرسم.این روزها باز توی چرخ فلک زمان افتاده ام.بی نتیجه می چرخد و تکراری است.گاهی این چرخ و فلک روزها و گاه هفته ها و به ندرت ماه ها طول میکشد.بلاتکلیف و پا در هوا.نمیدانی چه می شود. نمیدانی چه باید بکنی. خواب و بیداری - روز و شب - هیچ کدام فرقی نمی کند.فقط باید زمان بگذرد و در یک لحظه طلایی از این چرخ و فلک پرتاب بشوی بیرون و رخوت از عضلاتت بیرون برود.چهره ات نورانی بشود.حضورت پر انرژی باشد. ولی تا قبل از آن همه چیز خاکستری ست.همه جا بی روح است. همه ی راه ها بی انتها هستند.همه رنگ ها تهوع آورند.توی اتاقی گرفتاری که دری ندارد و تو هم نای تقلا کردن نداری.

۶ نظر:

ناشناس گفت...

این نداشتن "نای تقلا کردن" از همش بدتره چون نشون میده که دیگه گو....

صفری از اون دنیا

مژگان گفت...

من اینجا نظر گذاشتم نیومد یا هنوز چک نکردین؟

قاصدک گفت...

آره مژگان خانوم.پا در هوایی بد حسیه.
این چند روز سرعت اینترنت خیلی پایین بود.فیلتر شکنم کار نمی کرد.حکایت وبلاگ و اینترنت توی ایران در مقایسه با اونجایی که شما هستید حکایت اون پادشاهه که از حکیمی پرسید بهترین وقت غذا خوردن چه موقع ست؟ حکیم گفت: قربان بستگی داره. پادشاه گفت: به چی؟ حکیم گفت: به اینکه طرف کی باشه. اگه شما باشید ؛ هر وقت میل ملوکانه بطلبه و اگه رعیت باشند ؛ هر وقت گیرشون بیاد!
شما هر وقت عشق تون کشید به اینترنت و وبلاگتون سر می زنید و ما هر وقت که یه نموره سرلشگرفیروزآبادی از رو سیم پاشه!

مژگان گفت...

با این جوابی که شما دادین معلوم میشه که نظراولی که گذاشتم نیومده.
از ته دل دعا میکنم خدا هر پایی رو که به هر دلیلی هر جایی هست که نباید باشه قلم کنه.

قاصدک گفت...

آمین.
حالا اون نظرتون رو دوباره بذارید

زردالو گفت...

درست حال و روز این روزای من .....