ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

- بخیر گذشت

ميگن يک روز غضنفر مي خواست از روي جوب ! بپره خشتک شلوارش جر خورد.غضنفر ميگفت: به خير گذشت. رفيقش گفت کدوم خير. شلوارت پاره شد. خير اين اين قضيه کجاست. غضنفر گفت:تصور بکن اگه شلوار پام نبود چي جر مي خورد!؟
حالا حکايت ماموريت رفتن اين هفته منه. صبح اول وقت خم شدم بند کفشم رو ببندم خشتک شلوار جينم از اين سر تا تا اون سر پاره شد. خدا رحم کرد که شلوار پام بود!
خلاصه چند ساعتي زمين گير شدم تا شيرازي هاي عزيز از خواب ناز بيدار شدند و ساعت 10 و نيم مغازه ها رو باز کردند و من با پيژامه رفتم توي يکي از پاساژهاي معالي آباد و از نمايندگي هنگ تن يک شلوار جين خريدم و تونستم به بقيه کارهام برسم.خلاصه کلي با همکارها خنديديم  ولي خودم از اينکه وقتم بخاطر همچين اتفاقي تلف شده عصبي بودم. کارفرماي پروژه اگه مي فهميد چرا جلسه را از صبح اول وقت به ساعت 1 بعد از ظهر موکول کردم نظرش راجع به ما تغيير ميکرد.