ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

- ویران


یکی از روسای من که البته از سهامداران عمده شرکت و از ستونهای تجربی و فنی و تاثیرگذار شرکت هم هست حدود 50 سال سن دارد و آدم به شدت خشک و حرفه ای ست. مثل خودم بچه شهرستانی و تقریبن کویری ست! درست است که بوی چندانی از حس و حال شاعرانه و طبیعت گرایانه سهراب نبرده ولی آدم اندیشمندیست. برای خودش ابهتی دارد. بقول معروف یک اشتغالزاست. کلی آدم را سر کار گذاشته است. البته نه آن طور که حاکمان مان!کلی نانخور دارد. بقول خودش درست است که فرشته زندگی می کند و ماشین صد میلیونی سوار می شود ولی دغدغه اشتغال این همه نانخور ، خواب و آرامش را از او گرفته است.
چند روز پیش که برای صحبت در مورد چند کیس کاری باهم کپ می زدیم حرف به بیراهه کشیده شد و سر درد دلش باز شد. سوالی پرسید که جوابی برایش نداشتم. پرسید: به نظر تو رشوه دادن کار درستیه یا نه؟ منتظر جوابم نماند و ادامه داد: وقتی برای روشن نگه داشتن این چراغ از من رشوه می خوان ؛ باید بدم یا نه؟ وقتی همه قوانین مملکت علیه سیستم های خصوصیه، وقتی توی هر اداره و ارگانی میری اول باج سبیل می خوان، وقتی روزی سه بار جهش تورمی داریم ولی دریغ از بخشنامه یا سوبسید برای من بخش خصوصی به نظرت باید رشوه بدم یا نه؟ اصلن تو جای خدا ؛ روز قیامت چه سوالی از من می پرسی؟ چه باز خواستی می کنی؟گناه من چیه که توی این مملکت و در این دوره به دنیا اومدم و کلی جوون رو مشغول بکار کردم؟ گفتم: مهندس؛ میشه قناعت کرد. گفت : چجوری؟ تنها راه جلو پای من یک پیت بنزینه و بس! تو جای خدا؛ اگه من برای فرار از رشوه و حق خوری و حق کشی خودم رو بسوزونم باز خواستم می کنی؟توی چشمهایش نگاهی کردم و عاجزانه اعتراف کردم: خوشحالم که جای تو نیستم. هیچ جوابی برای سوال به این سادگی ندارم.
عمری در مدرسه و مسجد به گوشمان خواندند که رشوه حرام است. حق خوری کار نادرستی ست. ولی حالا بعد این همه سال تجربه و مطالعه سر دو راهی عجیبی قرار گرفتم.نگاهی به خودم می اندازم؛ هنوز به خیلی چیزها اعتقاد دارم( منظورم اعتقادات آخوندی و جاهلانه نیست)ولی به حق دیگران اعتقاد دارم. تقریبن می توانم قسم بخورم با هیچ پیمانکاری روی هم نریختم و در طول سالهای کاری ام در پاسخ به پیشنهاد رشوه از طرف دیگران یا پیشنهاد دهنده را حذف کرده ام یا نگرفته ام و همواره به حقوق هر چند کم شرکتی اکتفا کرده ام. هیچگاه منافع ضعیفتر ها را بخاطر منافع خودم یا نفع شرکتی زیر پا نگذاشته ام. هیچگاه سر متر را توی مشتم جمع نکرده ام! ولی با این وجود نمی توانم خودم را با پدرم مقایسه کنم. با پدر بزرگم با اجدادم مقایسه کنم. چرا که می بینم برکتی که دسترنج آنها داشت در زندگی من سر سوزنی یافت می نشود!
لقمه نان آخوندی برکت را از این خاک برده، نه تنها فرهنگمان به تاراج رفته بلکه بدون تعارف باید گفت هیچ چیز برایمان نمانده است. دروغ جزو اصلی ترین کارهای روزمره مان است. ریا ابزار پیشرفت، رشوه ، پارتی ، رانت و ... از راه های حل مشکلات است. حق خوری با هزاران توجیه قابل قبول است. خرافه اصلی ترین اعتقادات عامه مردم را تشکیل می دهد و معنویات مضحکه همین عامه مردم است.
در یک کلام؛ بی راه نیست اگر بجای " ایران" بگوییم " ویران"!

۴ نظر:

Ali - Konami گفت...

سلام. قاصدک گرامی، برای کسی مثل شما که تلاش ‌می‌کنه هميشه درست قدم برداره چه بايد نوشت. براتون عافيت و موفقيت آرزو می‌کنم.
و واقعاً موقعيت امثال آقای رئيس موقعيت سختيه. می‌دونيد، فکر می‌کنم وقتی قلباً دوست داره کارش از راه درست حل بشه، گره کار از راه درستش باز می‌شه.

قاصدک گفت...

ممنون از ابراز لطف و همدردی! شما و تشکر بابت اینکه به من سر میزنید.

Ali - Konami گفت...

خواهش می‌کنم. سلامت باشيد.

زردالو گفت...

بی راه نیست اگر بجای " ایران" بگوییم " ویران"!