ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

- آشغالانس


چند روزی را دو در کردم.اینکه چجوری؟ بماند ! ولی خوش گذشت. برای من که همواره در سفرم بهتر از مسافرت رفتن بود. بخشی از خستگی های چند ماهه را در کردم. شبها دیرتر بخوابی و ظهر ها چرتکی بزنی. صبحانه را بجای ساعت شش و نیم ، ساعت نه و نیم بخوری و...
پنج شنبه شب اما کمی تفاوت داشت. نه به آن دلیل که بقول مرحوم "شکیبایی" در "کاغذ بی خط" خلوت تر از شبهای دیگر است ! نه ! شب از نیمه گذشته بود و چشمهایم آلبالو گیلاس می چید. تنها در تاریکی و خلوت شب ، کانالها را عوض می کردم تا شاید سوزنم روی برنامه ای گیر کند. فیویریت کانالهای خارجی بود و هر شبکه فیلمی پخش می کرد ولی چنگی به دل نمیزد. قبل از خاموش کردن تلوزیون سری به فیویریت فارسی زبان های تاپ زدم. نشنال و من و تو مستند تکراری داشت.پرشین تون تکرار باب افسنجی (اسفنجی!) را پخش می کرد. رادیو فردا موسیقی سنتی داشت و بی بی سی... به بی بی سی که رسیدم خواب از سرم پرید. چیزی شبیه جریان فشار قوی برق ناگهان مغزم را هوشیار کرد.
بی بی سی پرامز بود و اجرای موومان چهارم سمفونی 9 بتهون. شاید باور نکنید اما از هیجان نیم خیز شده بودم و تا آخر را در همان حال تماشا می کردم. و چه اجرای زیبایی بود. سالها بود که فرصت دوباره شنیدنش را نداشتم اما این اجرا هم چیز دیگری بود. همراه با زیرنویس اشعار و صد البته اجرای مجسم توسط "دانیل بارنهایم" و چه زیبا تمامی ضرب آهنگ ها و افت و خیز ها را با تمام اندامش - حتی با پوست صورت- حتی با رگهای پیشانی-  اجرا می کرد و ساعت ها خواب را از سرم پراند.خلاصه که انرژی گرفتم از این اجرای زیبا و از این - به حق - شاهکار اعجوبه موسیقی کلاسیک.
ریتم غریبی دارد. با خلوت ترین و بکر ترین و دنج ترین گوشه های دل آدم سروکار دارد. انرژی را از همان اعماق می کشد بیرون و در عین سادگی شکوهی آسمانی را به نمایش می گذارد.تمام بزرگی این اثر به سادگی توام با پیچیدگی آن است. به حفظ ریتم ساده در طول سمفونی خصوصن در موومان آخر.
از سادگی این شاهکار همین بس که قدیمتر ها - آنگاه که ماشینهای آشغالانس برای اعلام حضورشان در محل بوق یا آژیری می بایست سر می دادند تا اهالی بدانند و آشغالهایشان را بیرون بگذارند - از همین ریتم استفاده می کردند. آری؛ آشغالانس های زادگاهم در روزگاران کودکی سمفونی 9 بتهون را هر روز و هر شب در کوچه های کویری آن شهر کوچک سر می دادند و سیاوش - دوست نوازنده ام - چه حرصی می خورد از این بی احترامی ! از این استفاده نا بجا !

۲ نظر:

چهارگاه گفت...

يحتمل منظورت منسجم بوده ازمجسم نه؟! ايضا آهنگ ماشيناى آشغالى سونات پيانوى فور اليز بود نه سمفونى نهم. چند سالته مگه اينقد حافظه ات ضعيف شده؟ هر چند اصن بتهوون كر شد كه چنين استفاده هايى رو از شاهكاراش نشنوه ولى به هر حال همين نشون دهنده بازه گسترده اثارشه. از آشغالانس تا كنسرت هال. كار هر كسي نيست!

قاصدک گفت...

اتفاقن منظورم مجسم بود.با ميميك صورت و حركات دست و بدن و حتي برجسته كردن رگهاي پيشاني ريتم رو تصوير مي كشيد.
در مورد سن و سال هم بايد بگم كه كوچيك همه هستم ولي دهات ما از سمفوني نهم استفاده مي كردن مثل ايالت شما فني نبودند