ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

- مشتي كاه


كنار شعبه بانكي كه حساب پروژه در آنجاست يك صرافي قديمي هست . صبح كه براي كار بانكي به آنجا رفته بودم ديدم دم صرافي غلغله ست. نوبت بانك را گرفتم و برگشتم دم صرافي. نرخ روي تابلو خيلي تابلو بود ! ولي ارقام و اعدادي كه افراد زير گوش هم زمزمه مي كردند تا 500تومان هم بالاتر از نرخ تابلو بود. فضوليم گل كرد و بر اساس قانون معمول مثل احمدي نژاد سرم را انداختم پايين و رفتم توي صرافي! يك آقايي پشت ميز نشسته بود كه قيافه رييس بانكهاي دهه ي پنجاه را داشت. رفتم جلو و گفتم : آقا من مسافرم 1000دلار لازم دارم. نگاه معناداري به سرتا پاي من انداخت و فكري كرد و گفت  : نداريم! گفتم : يعني دست خالي برم مملكت غريب؟ برانداز دوباره اي كرد و شايد چون قيافه و ظاهرم شبيه دلال هاي دم مغازه نبود آرام گفت: صبر كن خلوت بشه ببينم چكار ميشه كرد.
 باشه اي گفتم و رفتم توي بانك. بعد 20 دقيقه كه كارم توي بانك تمام شد موقع خروج ياد حرف مرد صراف افتادم. گفتم يه سري بزنم ببينم چي ميشه. با ديدن من به خانمي كه پشت باجه نشسته بود اشاره اي كرد وبه من گفت : برو از اون خانم بگير. دست پاچه شدم. يك آن از اينكه بلوف به اين قيمت زده ام به خودم لعنت فرستادم ولي خب كاري بود كه شده بود و بايد تا ته ميرفتم شايد دليلي براي بيرون آمدن جور بشود. خانم صندوقدار پرسيد: آقا چند تا مي خواين؟ با لكنت گفتم: 1000 تا. چقدر ميشه؟ گفت:سه و سيصد. با تعجب پرسيدم: نرخ تابلو دو هشتصد و پنجاهه. با تمسخر گفت: اي آقا. 
من هم كه بهانه را پيدا كرده بودم گفتم ببخشيد پولم كمه اجازه بديد الان مي رسم خدمتتون. و زدم بيرون. زورم گرفت.توي ماشين فكري به ذهنم رسيد. به 110 شيراز زنگ زدم البته اسم و آدرس صرافي را ندادم و فقط گزارش تخلف كردم . بعد كلي چك و چونه گفت: قضيه ارز به پليس مربوط نميشه . شما با 124 تعزيرات تماس بگيريد. 124 هم كه اصلن تو باغ نبود و گفت از 118 شماره بازرسي بانك مركزي رو بگيرم و... من جوابم رو گرفته بودم. به قول همكارم سهيل:" به تازي ميگن بگير به شكار ميگن بدو" استارت زدم كه راه بيوفتم صداي زنگ تلفن حواسم رو پرت كرد. اس ام اس از يك دوست رسيده بود:
چاي ت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتي كاه مي ماند
براي باد ها...
" نيما يوشيج"

۱ نظر:

زردالو گفت...

ای آقا