ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

- بچه های بالا

اوضاع پروژه آنقدر بی ریخت شده که گفتن ندارد. در شرایطی که همه ی پروژه ها کار می کردند پروژه ی ما لنگ بود و کشتی کارفرما به گل نشسته.حالا تصور کنید در این وانفسایی که همه هشت شان گرو یازده شان است کارفرمای نه چندان محترم چه اوضاع و احوالی دارد.
از اول سال تا بحال بیش از 20 نفر را اخراج کرده ام. دوتا پیمانکار کارگاه را ول کرده اند و رفته اند. فحش و دعوا و در گیری و اس ام اس توهین و تهدید آمیز تبدیل به سرگرمی روزانه مان شده و من هم که بیش از این تحمل این شرایط را ندارم دنبال تعریف کردن شرایط پایدارتری برای خودم هستم. گور بابای شرکت و پروژه و کارفرمای شیرازی.
این تصویر را داشته باشید. حالا مدیر عقل کل ما به تازگی گویا بچه اش لوپ لوپ خریده و از شانس بد ما از توی لوپ لوپ یک بابایی به نام ف در آمده که می خواهد بیاید و مشکل پروژه های مشکل دار شرکت را حل کند. من یک جلسه بیشتر اورا ندیدم ولی در همان یک برخورد هم به نظرم آدم شارلاتانی آمد. در اینکه می تواند مشکل حل کند شکی نیست ولی بیشتر قادر به حل مشکلات خودش است و تکیه کلامش هم " بچه های بالا" ست. از طریق بچه های بالا برای کارفرما بودجه تامین می کند! بچه های بالا ظرف 24 ساعت برایش ال سی ریالی میگیرند! برای عوض کردن مدیر عامل کارفرما به بچه های بالا زنگ می زند و خلاصه رابط بچه های بالاست.
این روزها تکیه کلام همکارها همین " بچه های بالا" شده. تمام شدن دستمال توالت،گرم نکردن شوفاژ، خرابی شبکه اتوماسیون، آنتن ندادن موبایل و همه و همه به بچه های بالا ارجاع می شود! حالا گند این بچه های بالا کی در بیاید خدا می داند.

۲ نظر:

چهارگاه گفت...

من یک سال و اندی پیش این کارو کردم. دقیقا به دلیل عدم تحمل آقای "ف" و بچه های بالا. موقعیت کاری خیلی خوبی هم داشتم و با رها کردن اونجا خودمو به خاک سیا نشوندم ولی این پستت باعث شد یادم بیاد که هرچند نشیمنگاهم تبدیل به هال پذیرایی گاه شده در این مدت، اما همین که ناچار به تحمل آقای "ف" و بالایی هاش نیستم خودش نعمت بزرگیه.

قاصدک گفت...

منم دارم همینکارو می کنم