ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۲۹, جمعه

- سپلشک

آدم بی جنبه وقتی چیزهایی میداند که جنبه اش را ندارد می شود حکایت من که از دیروز که قضیه را شنیده ام خواب از چشمهایم پریده. هرچند اینجا هم نیمشود تمام و کمال گفت ولی شاید بشود کمی سبک شد و کپه ی مرگ گذاشت !
حکمن می گویید باز چه خبر شده؟ نترسید. خبر سیاسی نیست. به شما هم ارتباطی ندارد ولی بالاخره خبر بد بد است دیگر ! می دانم. جانتان به لبتان رسید ! الان عرض می کنم.
پروژه ی جنوب که مدتی قبل به بی پولی خورد و تعطیل شد و هنوز درگیر شکایت و آژان کشی آن هستیم و تنها دل خوشی مان پروژه ی تهران بود که دارد روی غلطک می افتد و ... که ورق برگشت و به بد بن بستی خورد. نمی دانم غصه ی خودم را بخورم یا غصه ی آن بد بخت هایی که به هوای خانه دار شدن زندگی شان را میان گذاشته اند و هنوز هم نمی دانند چه بلایی سر پروژه شان آمده؟!
بگذریم... بقول قدیمیها وقتی می آید پشت سر هم می آید:
سپلشک آید و زن زاید و مهمان ز در آید...

۲ نظر:

ناشناس گفت...

ای ول روحیه ! باز خوبه که هنوز حال داری

زردالو گفت...

خدا کریمه