ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

- صفر- صفر

می خواستم در باره صحبتهای دیشب روحانی نقد مبسوطی بنویسم ولی  اول اینکه حالشو ندارم ! و دوم اینکه دیشب قبل از شروع سخنرانی خوابم برد و هنوز نتونستم تمام سخنرانی رو گوش بدم ولی از تیکه پاره هایی که از رادیو و تلوزیون و فیس بوک و سایت های خبری  دیدم یک چیزایی دستگیرم شده.
اونچه مسلمه انتظار اینکه روحانی بره نیویورک و مثل  بچه هایی که از مهد کودک میرسن خونه و خودشون رو تو بغل مامانشون میندازن ، خودشو بندازه تو بغل اوباما یک رویا پردازی کودکانه بود ولی اونهمه زمینه سازی و حرفهای دلگرم کننده ای که قبل از سفر زده میشد هم به این رفتار و این صحبت ها ربطی نداشت. برای این سخنرانی و اون رد کردن دعوت ناهار و کنسل کردن مذاکرات رودر روی  مقامات رده بالا که دیگه اختیار تام و این چرت و پرتا لازم نبود. فقط کافی بود پا میشد و میومد و همین کارا رو می کرد ملت هم می گفتند دمش گرم رییس جمهور قبلی کلی آبرومونو برد این اومد لااقل حرف حساب زد کسی هم بیخود توقع اضافی پیدا نمی کرد ولی الان بقول یکی از دوستان همه مون شدیم مثل بعد بازی 0-0 استقلال ، پرسپولیس. نه خوشحال نه ناراحت. یه نمه عصبی...!

هیچ نظری موجود نیست: