ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

زندگی رنج است

دوتا بلدرچین آوازخوان همراه یک دسته گنجشک آمدند و از بالای حصار کارگاه  گذشتند و توی دشت گم شدند. تازه صدای وحشتناک سقوط جرثقیل به سکوت تبدیل شده بود و آخرین قطره های خون از بدن کارگر جا مانده زیر دکل سنگین نیروگاه خارج میشد.غم های همه عالم توی دل های همه جاخوش کرد.

۱ نظر:

یه ناشناس شیرازی گفت...

مترسک ناز می کند

کلاغ ها فریاد می زنند

و من سکوت می کنم....

این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان...