ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

- و اینک بوی پاییز

ديدي آسمون خراب شد سر ما
ديدي غصه شد قصه بال و پر ما
...
ديدي؟
برهنه پا بر فرش ماسه هاي ساحل مي روم و گاه ، آبي دريا پاهايم را خيس مي کند.در هوهوي باد و شلاق کش گاه و بيگاه موج ، صداي خودم را مي شنوم که با تو به زبان شعر، به زبان ترانه سخن مي گويم.دانه هاي باران، بي آنکه پيدا باشند همه جا را خيس مي کنند. خنکي هوا پوستم را دون دون مي کند. من اما مي روم و مي خوانم:
... کبوتر، دستاتو بنداز و بپر
کبوتر ...
صدايم مي زني. در خيال صدايت را مي شنوم. ميدانم که نيستي اما بر مي گردم. نيستي! دوباره مي خوانم و باران مي بارد و من مي بارم و تو ...

۱ نظر:

مژگان گفت...

عصبانی و حالا غمگین.شاید حق نیست بپرسم چرا ولی خب چرا؟