ه‍.ش. ۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

- اسغفرالله

صبح کله سحر ، در حالیکه از ترافیک اولین روز مدرسه کلافه ام ، به زور گوشه یک تاکسی چپیده ام و با یک دست کیف دستی چرمی ام را جمع و جور کرده ام و با یک دست سایبانی جلو تابش صبحگاهی خورشید به صورتم را گرفته ام. ترافیک قدم آهسته می رود. راننده تاکسی ، که هیکلش برای لندکروز هم بزرگ است ، به زحمت روی صندلی پراید زرد رنگ خودش را جا داده و سر حال است. همچین که رادیو پیام قطعه آهنگی می گذارد وولوم صدای رادیو را تا ته باز می کند وبا همان چند مضراب اول توی حس می رود.
سعی می کنم خودم را با مناظر بیرون سرگرم کنم. قطعه موسیقی تمام می شود و اخبار می آید. پیام رییس جمهور به دانش آموزان را پخش می کند و سوال مهر را. یارو می پرسد: اگر تو دانش آموز عزیز جای رییس جمهور بودی برای اعتلای ایران چه می کردی؟
راننده در حالی که دنده ها را یک به دو می کند ، کون بکون می شود و زیر لب می گوید:....
( به دلیل رعایت موزاین اخلاقی از  انتشار باقی مطلب معذورم ! )

۱ نظر:

زردالو گفت...

خب چرا حرفای راننده رو نذاشتی ؟
حداقل یه اشاره ای میکردی