ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه

- میخورد باران به شیشه

صدای رعد می آید و شر شر دانه های باران- بیرون هوا سرد است- یعنی پرنده ای که هر شب با گرمای پنجره خانه روبرویی خودش را گرم می کند الان کجاست؛واقعن آنکس که گفته:اینکه بدانی در شب سرد زمستان ، تن پرنده گرم است حس خوشایندی دارد، درست گفته ولی من الان نگرانم. تن پرنده های بی لانه و گربه های بی سرپناه الان خیس و سرما زده است.
آه...تازه یادم آمد؛ گداهای سرچهار راه که همین سر شب داشتند گل می فروختند  و اسفند دود می کردند یعنی الان توانسته اند خودشان را به سر پناهی برسانند. کودکانشان.... واااای ی- پیرمرد فال فروش که از سرما بی حس شده بود و التماس در رعشه دستانش موج میزد. جوانک روزنامه فروش ، دخترک گلفروش، پسرک گدا ، زن جوراب فروش، معتاد شیشه پاک کن...من ماشین سوار ، خانم چتر به دست توی پیاده رو، آقای مغازه دار ، همه و همه داریم از منظری باران را تجربه می کنیم، نگاه می کنیم ، لمس می کنیم:
من از سرخوشی شیشه ماشین را پایین داده ام و بوی باران و خنکی آن را لذت می برم. مغازه دار کنار خیابان از پشت شیشه ، لیوان چایش را فوت می کند و باران را نگاه می کند. زن چتر به دست توی پیاده رو مراقب چکمه های مارکدارش است که در چاله آبی کثیف نشود.جوانک روزنامه فروش تک و توک روزنامه باقیمانده را به هر کس و ناکسی برای فروش نشان می دهد. دخترک گلهایش را در بغل گرفته و زیر پل عابر پیاده مبهوت ماشینهاست.پسرک گدا نایلون پاره ای را بر سر می کشد. زن جوراب فروش کودکش را در زیر چادر پنهان می کند و بین صف ماشین ها التماس می کند. معتاد شیشه پاک کن... خیس خیس است.
شهری یا دهاتی،گدا یا کاسب،فقیر یا دارا،بیکار یا شاغل،کوچک یا بزرگ،بدبخت یا کلاش،همه و همه اما همشهری هستیم ، همشهری.

۲ نظر:

مژگان گفت...

حتی برای همانها هم که باران خیسشان می کند و از سرمایش می لرزند باران یعنی نعمت.

با شرمندگی بسیاراگر دلتان خواست باز هم به وبلاگ من سر بزنید آدرس وب را در"اینا رو می خونم" به: http://istgahesarab.blogfa.com/
تغییر بدین.

قاصدک گفت...

ممنون که آدرس جدیدت رو دادی